پنج ماهگی

5 آبان دقیقا دو روز از زمانی که هلنا وارد 6 ماهگی شده بود میکذشت که دیدم هلنا غلت خورد به سمت شیشه آبش وخودش گذاشت دهنش. این اولین باری بود که هلنا خودش شیشه رو گرفت.

6 آبان هم رفتیم جهازچینی خاله جون ابتسام(خواهر شوهر خاله جون) و هلنا خانمم بردیم.

19 آبان هم اولین عروسی بود که هلنا رفت. اول خیلی برای رفتن مردد بودم چون فکر میکردم هم هلنا اذیتم میکنه هم خودش اذیت میشه ولی خداروشکر خیلی آروم بود. آخه بچم مراسم شاد خیلی دوست داره. همش با تعجب به اطراف نگاه میکرد. البته لازم به ذکره که بدون کمک مامانی و خاله جونا رفتن ممکن نبود. از همین جا میبوسمتون . خیلی دوستون دارم.

متاسفانه هیچ عکس خوبی از روز عروسی ندارم. ولی هلنا این لباسشو پوشیده بود.

اینجا دوستام اومده بودن دیدن هلنا. مامانی صبح هلنا رو برده بودن حمام و وقتی ظهر از سر کار اومدم دخترمو ترگل و ورگل تحویلم دادنماچقلب

این عکسم مال همون شب ساعت 2 نصفه شبه. هلنا مست خوابه ولی حاضر نیست چشماشو ببنده و هی از روی پام بلند میشه.

من برای هلنا روروک نخریدم. آخه میکفتن منسوخ شده اینم مال مبینا جونه که خونه مامانی هلنا رو گذاشتیم توش. ولی گویا دفعه اول بدش نیومد و یه دوسه قدمی باهاش عقب رفت و من و امیر کلی ذوق کردیم.

اینجا هم اولین باره که هلنا رفته خرید.

این عکسو با یه عالمه عکسای خوشگل دیگه خاله جون زینب گرفته.

هلنا خیلی مریض شده بود و متاسفانه بهش آنتی بیوتیک دادیم با وجود اینکه اصولا به بچه های زیر 1 سال دارو نمیدن چون هلنا عفونت داشت مجبور شدیم اینکارو انجام بدیم.

/ 7 نظر / 34 بازدید
خاله جونش

چرا نمیشه برای یه عکس مشخص کامت گذاشت؟ عزیزم زود عکس عروسی رو پیدا میکنم ؛)

خاله جون ابتسام

منظورت خاله جون ابتسام بود دیگه؟

خاله جون ابتسام

هلنا جونم 11 آبان اومدی عروسی ما نه 19؟!

ashna

likeeeeeeee

یه نی نی

چقدر ماشالا بانمکه

خاله جونش

پرسیدم چرا نمیشه برای یه عکس کامنت گذاشت؟

نازی

زهرا جون ببخشیدا ولی معلومه خانوادگی بچه ندیده اید