زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

بالاخره اول مهر شد و هلنا رو بردم مهد. یه کمی نا آرومی کرده و از اول تا آخر بقل خاله منصوره بوده.

امروز که دوم مهره دوباره هلنا سرحال و قبراق رفت مهد ولی ساعت 8:30 زنگ زدنکه بیاین ببرینش چون آروم نمیگیره و خودش اذیت میشه. نمیدونم آخرشچی میشهمتفکر

[ چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب