زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

سلام 

بالاخره مرجان جون بعد از نزدیک سه ماه تصمیم گرفتن آقازاده رو ببرن ختنه کنن. بعد از کلی تحقیق و استشاره و استخاره به این نتیجه رسیدیم که روش حلقه ای خیلی بهتر از سنتیه و دردو خونریزیش کمتره و ساعت 11 صبح آقا کوشانو ختنه کردن. ظهر مهمون داشتیم بعد از رفتن ایشون با گل و کادو رفتیم دیدن آقا کوشان. عزیزدلم خواب بود. اصلا نا نداشت. سه تا عروسک خریدیم دوتا برای امیرکوشان و یکی برای هلنا. هلنای عزیزم میگفت اینا مال امیل کوشانه. وقتی هم میخواستیم برگردیم میخواست سه تاشو با خودش بیاره خونه. ولی وقتی باهاش حرف زدم قبول کرد و با عروسک خودش برگشتیم خونه. شام هم خونه دایی جون موندیم و خلاصه حسابی زحمت دادیمماچبای بای

[ دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب