زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

سلام دوستای خوبم. وقتتون به خیرو شادی. یلداتون مبارک و عزاداریهای اربعین مقبول درگاه حق.

سوم دی نوزده ماه از عمر دخترم به خیر و خوشی گذشت. امیدوارم 190 سال دیگه هم به خوبی بگذرونه و سالهایی مملو از شادی و موفقیت داشته باشه.

 دوشنبه 27 آبان تصمیم گرفتیم(البته به اصرار دایی جون) خونمون رو باز سازی کنیم، فردای اونروز اساس خونه رو جمع کردیم و کارگرا کارشون رو شروع کردن. کل بازسازی حدود یک ماه به طول انجامید و ما این مدت خونه مامانی بودیم البته به استثنا روزهای پنج شنبه و جمعه که میرفتیم خونه مامان امیر که هلنا رو ببینن. الانم حدود 3-4 روزه که داریم تمیز کاری می کنیم. هلنا تا وارد خونه شد و دید تمیز شده گفت: تمیز سده و خلاصه کلی ذوق کرد و چون اساس توی خونه نبود ازین طرف  به اون طرف می دوید. واقعا در حق بچه های آپارتمان خیلی اجحاف شده.

یه روز  مامان امیر چشمشون رو عمل کرده بودن رفتیم دیدنشون. هلنا تا دیدشون گفت: مامانی چی شده؟ بهش گفتیم اوخ شده رفت پیش مامان امیر و نازشون کرد و بوسشون کرد. خیلی دخترم با محبته هزار ماشالا.

دیگه خودش تصمیم میگیره که چی بپوشه. میگه اینو نپوشیم اذت میکنه.

وقتی بقلش میکنم یامیخوام ببرم بشورمش میگه آآآآآآی آآآآآآآآآآی آآآآآآآآی آی کملم(کمرم). یعنیا اینقدر قشنگ میگه آآآآآی که اگه کسی ندونه فک میکنه زخم شمشیر خورده. کلی می خندیم.

این یک ماهی که ما خونه مامانی بودیم خیلی خسته شدن برای همین تصمیم گرفتم بهشون مرخصی بدم و بفرستمشون مشهد پیش مامانشون. براشون اینترنتی بلیط گرفتم برای 29 آذر و خلاصه راهیشون کردم. این چند روزم که هلنارو پیش مامان امیرمیزارم. مامانی که رفتن اینقدر توی دلم غصه بود انگار پشتم خالی شده. واقعا خدا حفظشون کنه که نبودشون واقعا اذیتم میکنه.

ولی از یه نظرم خوبه که نیستن و من خونه رو آماده میکنم بعد میان می بینن چجوری شده و این دفعه دیگه توی زحمت نمی ندازمشون. مامان جونم دستتو ن رو میبوسم و ازتون واقعامتشکرمقلبماچبغل

دقیقا روز سوم دی دو تا از دندونای آسیاب و یکی از دندونای کنار نیش پایین خوشگل خانم نیش زد.

همین موضوع بیرون زدن سه تا دندون باهما اینقدر هلنا رو اذیت کرد که از ساعت 4:30 صبح تا5 فقط جیغ می کشید. نه پستونک میخورد نه شیشه نه هیچ چی. فقط گریه میکرد و همه رو پرتاب میکرد. خداروشکرحداقل یه باره اینطوری شد و دختر قشنگم بیشتر از این ضجر نمیکشه. به قول مامان مامانم : مامانا اگه بدونن دندون در آوردن بچه هااینقدر دردناکه برای هر یهدندون یه شتر میکشتن. ایشالا دخترم این مرحله رو هم راحت پشت سر بزاره.قلب

دخترم خیلی شعر بلده و قافیه خیلی از شعر هارو میگه مثل توپ قلقلی، توپ سفیدم قشنگی و نازی، مثه شبنم که نمی مونه، شبا که ما میخوابیم، رفتم به باغی، ای جوجه طلایی که خودمم فقط دو بیتش رو بلدم.

از دوستای عزیزم خواهش میکنم اگه شعر آسون و خوشگل دارن و  به نی نیاشون یادمیدن به اشتراک بزارن تا همه استفاده کنن. برای امروز کافیه. روز خوبی داشته باشین. به زودی میام با عکسای خوشگل عسل خانم.


[ سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب