زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

سلام دوستای خوبم. سرفه های هلنا خوشگلو دوباره شروع شد. وای که چقدر داره اذیت میشه. شباکه نمیتونه بخوابه تا صبح ناله میکنه و سرفه میکنه. دیشب بردیمش دکتر. دکتر اسپری داد و گفت هیچ عفونتی نداره مشکلش فقط حساسیته. به بوی عطر و غذای سرخ شده و دود و ...

خلاصه از وقتی استفاده میکنیم خیلی بهتره.

توی اتاق انتظار که بودیم یه شیرین زبونی میکرد که نگو. هر کی پهلوش می نشست میگفت پاشو اینزا(اینجا)نشین. به بعضیا میگفت دوس(دوستت دارم) و کلی شعر زمزمه میکرد و کتاب میخوند. یه خانمی که پیشم نشسته بود پرسید دخترتون مهد میره گفتم نه. گفت آخه می بینم شعر بلده و حرف میزنه.گفتم همه اینا رو مدیون مامانمم.

وقتی قبلا از هلنامی پرسیدیم فامیلت چیه ؟ میگفت: نمیکلی  ولی الان که ازش می پرسیم میگه کبیلی ایشالا تاماه دیگه یاد میگیره.

همچنان آقا جواد رو آ گگه صدا میکنه.

بهش میگیم: آخه تو کی هستی؟ میگه ا نانه، میگم : هلنای چی؟ میگه: ناناژی.

[ پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب