زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

هلنا خانم در حال لالا کیت کیت (کیش کیش)کردن نینی.

اینجا بازار پردیس کیشه. میگه بالا یعنی بقلم کن.

یعنیا مثه کش شلوار در میرفت. هرچی شما تونستین ازش عکس بگیرین منم تونستم.

میدونست برگای این درختچه تیغ داره بازم بهش دست میزد و میگفت واااااااااااااااااای

 امیر رفته بود چتر بازی من و هلنا کنار ساحل آب بادی(آب بازی)

 دخترم خیلی ذوق زده شده بود و ازین طرف به اون طرف می دوید.

 دیگه میخواستیم بریم که هلنا خیلی ناراحت شد و جیغ و داد کرد.

 شرات خوری با سه تا نی.

 هلنا  اینقدر خسته بود که چشماش باز نمیشد.

 پارک دلفین ها و طاووس های گرسنه. تمام عکسایی که از هلنا گرفتیم به همین حالت بود.

دلفین شو. زمانی که سه تا دلفین ها با هم پریدن بالا هلنا این شکلی شد و گفت واااااای

 آکواریوم ماهی که هلنا خیلی هم دوس داشت.

 به ماهی میگفت: مایی بیا(ماهی بیا)

 

 من: توتو کو؟

هلنا:نیس. ر...د.

 

 اگه وایساد که من یه عکس بگیرممتفکر

 تمام مدت به این حالت توی کالسکه بود. اگه حواست پرت میشد یهو کله پا میشد.

 دخترم حتی وقتی خسته هم بود بوس به مامانو فراموش نمی کرد.

 خوردن ژله از سرش. یعنی میشه؟؟؟؟متفکر

 

 هر روز عصر که از خواب پا میشه می خواد بره ددر و خودش نانو(لباس) میپوشه و روسیی(روسری)سرش میکنه.

 

 هلنا خانم و مسواک زدنای شبانه.

 هادی عشق خاله جون. برای آلودگی هوا اومده بودن اصفهان.

 حسین و هادی .

 تمام حالت هایی که توی کتاب بود رو در می آورد. الان مودب دست به سینه نشسته.

 الانم یه شکلک ذیگه.

 دخترم داره روضه گوش میده. ادای گریه در آورده.

 شب هفتم امام حسین(علیه السلام) و پختن شله زرد توسط مامانی.

 اصلا طرف دیگ نمیومد و میگفت داااااغه.

[ جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب