زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

یک روز خیلی خوب و به یاد موندنی(11 اردیبهشت92)

تهران-دربند-همان روز

لباس گرم برای خوشگل خانم برده بودم ولی برای تو ماشین و مجبورشدیم بلوز مبینا جونو تنش کنیم.

هلنا خانم اومد رومیزی میز بقلی رو بکشه بهش اجازه ندادم.

تا هلنا این مجسمه رو دید شروع کرد به ذوق کردن وداد میکشید نی نی ، نی نی و طبق معمول پیشونیش آورد جلو که نی نی بوسش کنه.

 

 

اینجا هم خونه حامده جونه(20 اردیبهشت 92)

از مکه اومده بودن با بچه ها رفتیم دیدنش. این کلاه مال صبا جونه اصلا هلنا حاضر نبود کلاه سرش بره.

ایشون هم حاج احمدآقا هستن. نمیدونم دو تاییشون دارن به چی اعتراض میکنن.

از سمت راست: صبا جون، حاج احمد آقا، هلنا خوشگلو، عرفانه خانم

تولد امیر مسعود و محمد مهدی(21 اردیبهشت 92)

 

 

با وجود اینکه هلنا از ساعت 3 بعد از ظهر نخوابیده بود چون مراسم شاد دوست داره اصلا نا آرومی نکرد.

[ پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب