زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

سلام دوستای خوبم. شاد و خوش و سلامت باشین. دختر گلم خیلی باحال شده و کلی سوپرایزم میکنهقلب

 و قتی باباجون امیر براش شعر میخونه نانای میکنه و اگه بگیم دست دست کن به معنی واقعی دست میزنهتشویق. دیروز که رفتم خونه مامانی دنبالش مبینا جون بهش گفت هلنا الله اکبر کن. دیدیم  دوتا دستشو برده کنار گوشاش و داره میگه اللل.. خیلی ذوق کردم جالبه هیچ کس این کارو یادش نداده. دیروز خاله مرجان (خانم دایی جون) پیش هلنا بود و کلی باهاش بازی کرده بود برای همین اصلا تا منودید ذوق نکرد وقتیم که بغلش کردم مرجان جون گفت بیا  زودی رفت بغلش.

حتی وقتی گریه می کنه یا پستونک دهنشه یا داره خوابش میبره اگه بگیم ببعی میگه جواب میده. معلومه دخترم خیلی حاضر جوابه ومن خیلی کیف می کنم. چون ازبچه های پ پ خوشم نمیاد.

بابا امیر که چای میخوره میگه بابا من. جدیداً به مامانی هم خیلی عادت کرده و وقتی از کنارش میرن گریه میکنه. صدای زنگ در که میاد کلی ذوق میکنه و بالاپایین میپره تا من بغلش کنم و بریم درو بازکنیم. انگار منتظر کسیه. پیداست خیلی مهمان نوازه.

سه شنبه شب بعد از اینکه از بیرون اومدیم رفتیم خونه مامان امیر وقتی محمد مهدی پسر عمه جونش رودیدکلی ذوق کرد و رفت پیشش و تاساعت 11 با هم بازی میکردن.

به در حمام اشاره میکنه میگه abe و عاشق حمام رفتن و آب بازی کردنه.

دختر ما هنوز ازبعضیابا وجود اینکه چند ده بار دیدتشون غریبی میکنه و واقعانمیدونم چکارش کنم. همه میگن ببرش جاهای شلوغ تاعادت کنه نمیدونم. آنچنان گریه ای میکنه که هرکس علتش رو ندونه فکر میکنه مار نیشش زده.

وقتی میخوام پوشکش رو عوض کنم میگم هلنا بریم عوضت کنم میگه ava. به محض اینکه میشورمش و میزارمش رو تخت فرار میکنه و با سرعت نور میره و کلی ذوق میکنه و میخنده.

کم کم داره منظورش رو بهم میفهمونه. وقتی تشنه میشه میگهab ab و انگار کوکش کردن تا بهش آب ندی همین حرفو تکرار میکنه.

 یه شب یه لنگ جورابش رو دستش گرفته بود و هی به پاش نگاه میکرد. میدونه که مال پاشه.

خلاصه جونم براتون بگه که خیلی جالبه که با هر روز بزرگتر شدنش یه کار جدیدی انجام میده.


 

 
[ دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب