زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

سوم دیماه هفت ماه هلنا تمام شد و دقیقا همین روز هلنا برای اولین بار بدون کمک کسی نشست. هلنا خونه مامان امیر بود که من رفتم دنبالش دیدم نشسته. هادی پسر خاله جون خدیجه به دنیا اومد و مامانی به خاطر به دنیا اومدن پسر خاله جون  رفتن تهران.

از 4 دیماه هلنا تب کرد. دو روز سر کار نرفتم. وقتی بردمش دکتر, دکتر بدون گرفتن تبش از روی ضربان قلب گفت خانم تب دخترت خیلی بالاست و باید اول تبش رو کنترل کنی. وای که چه روزایی داشتم. آخه بد شانسی من امیرم امتحان داشت من بودم و خودم .بیشتر از همیشه به مامانی احتیاج داشتم. کم مونده بود از ناراحتی دق کنم. دکتر بهش استامینوفن و کتوتیفن داد. بمیرم اینقدر صداش گرفته بود که اصلا در نمیومد.

17 دیماه اولین باری بئد که هلنا سایش رو روی دیوار دید و کلی باهاش بازی کرد. منم با دستم شکلک در میاوردم. هلنا میخواست با دستش بگیرتشون ولی نمی تونست. خیلی باحال بود.

21 دیماه مهمونی هلنارو به عموعلی اینا و خانواده امیر دادیم. خیلی جالبه که هلنا هنوز از عموعلی و مامان بزرگ امیر قریبی میکنه.

اینجا رفتیم خونه دایی جون. باورتون نمیشه چقدر هلنا ذوق کرده بود یه صداهایی از خودش در میاورد که نگو و نپرس. بچم خیلی خوشحال بود.

بمیرم بچم از تب اصلا آروم نمی گرفت.

بابا جون داشت درس میخوند رفتیم بهش شب بخیر بگیم.

اینم ژله های شب مهمونی.

یعنیا من عاشق ذوق کردنشم. خدا حفظت کنه مادر.

وای تورو خدا ببینین چه طوری لب پایینشو میخوره. میگن به خاطر دندوناشه که میخواد در بیاد ولی فعلا که هیچ خبری نیست.

با بابا جون دخملو بردیم حمام حاجاقا قرار بود بیان خونمون. کاش می فهمیدم به چی با تعجب نگاه میکنی وقتی ازت عکس میگیریم.

28 دیماه فاطمه جون و شوهرش و گل پسرش اقا محمدحسین اومدن خونمون. یه کفش و یه پارسیان برای هلنا کادو آوردن. جالب اینه که هلنا با اینکه کفشه صورتی بود اصلا یه نگاهم بهش نکرد و فقط حواسش به سکه بود. قربونش برم که اینقدر باهوشه و اقتصادیه.

اینم دوتاشون باهم. دخترم هرچی دستشو میگرفت اون اصلا پا نمی داد و محل مخمل نمیزاشت و هی نق میزد.

[ پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب