زندگی نامه هلنا
 
نويسندگان

از وقتی فهمیدم باردارم به صورت شبانه روزی توی سایت ثبت احوال بودم که یه اسم با مسما بافراوانی کم پیداکنم اون تایمی هم که توی نت نبودم کتاب اسم دستم بود. با وجود اینکه همش میگفتم قبل از 4 ماه باید اسم نی نی رو مشخص کنیم که من بااسم خودش صداش کنم و باهاش حرف بزنم ولی متاسفانه نی نی تا وقتی 7 روزشم بود هنوز اسم نداشت. چون میخواستم یه اسمی داشته باشه با معنی قشنگ در ضمن تکم باشه . هر اسمی انتخاب میکردیم تا پرس و جو میکردیم می فهمیدیم اسم یه نفره. چون  فامیل امیر اینا ماشالا خیلی پرجمعیت بودن.

دلآرام، آرام، نگار، نازنین، آتنا، آلا، نازگل، گلرخ و هر اسم دیگه ای که فکرشو بکنین. خلاصه مامان و خواهر کوچک امیر رو برای ناهار دعوت کردیم و بعد از ظهر جشن نامگذاری گرفتیمهورا.

چند تااسم که انتخاب کردیم مثل باران، رها، الینا و هلنا رو نوشتیم و گذاشتیم لای قرآن و از مبیناجون خواستیم یکی رو انتخاب کنه که برگه ای که در اومد الینا بود بعد یهو یادمون اومد که اسم نوه خاله امیر الیناست و ازگذاشتن این اسمم منصرف شدیم و چون نی نی جان خونه همه رو روشن کرده بود با باباجون امیر تصمیم گرفتیم اسم دخملمون رو بزاریم هلنا به معنی نورو روشنایی.

این عکس دقیقا مال دهم خرداده که اسم نی نی رو انتخاب کردیم. چون هلنا رو برده بودیم حمام خیلی خواب سنگینی بود. طوری  که فکر کنم مامان امیر یه کم نگران شدن. هی آب به دست و صورتش میزدن  و پا هاشو ماساژ میدادن و .. ولی فایده نداشت و مخمل حسابی خواب بود.

این یکی عکس مال روزیه که مامان بزرگ و خانم عموعلی  اومده بودن دیدن هلنا. اونروز هلنا یه کم نا آروم بود.

اینجا هم هلنا با خاله طاهره رفته بود حمام و دو سه ساعتی بود که تخت خوابیده بود و صداش در نمیومد. داشت از توی کریرش لیز میخورد ولی از ترس اینکه بیدار نشه بهش دست نمیزدیم.

 

[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به نام خدا من و امیر در تاریخ 16 مرداد 1385 عقد کردیم بعد از اتمام درسمون 27 آذر 1388 رفتیم خونه خودمون و سوم خرداد 1391 خدا بهمون یه دختر خوشگل و مامانی هدیه داد.
صفحات دیگر
امکانات وب